ما می‌نویسیم، تا آگاهی از زندگیِ خود را افزایش دهیم، ما در لحظه‌یِ کنونی و با نگاه به گذشته می‌نویسیم، تا طعمِ زندگی را دوبار بچشیم؛ ما می‌نویسیم تا زندگی‌مان را اعتلا دهیم، تا خود را بَرکشیم، به خود بیاموزیم که با دیگران سخن گوییم، و سفر به هزارتو را ثبت کنیم، تا آن‌گاه که احساسِ خفگی، دلتنگی و تنهایی می‌کنیم، دنیایِ خود را گسترش دهیم،
زمانی که نمی‌نویسم احساس می‌کنم دنیایم مچاله می‌شود، احساسِ زندانی‌بودن می‌کنم. احساس می‌کنم بی‌رنگ‌و‌بو می‌شوم.”

|” آنایس نین / Anais Nin ” – نویسند‌ه‌یِ آمریکایی |
|برگرفته از کتابِ «نوشتنِ خلّاق» – گابریله ال. ریکو – نشر اختران |

من فکر می‌کنم نوشتن اتاق‌هایِ خانه را بزرگ‌تر می‌کند و غذاها را خوشمزه‌تر، هوا را آفتابی‌تر و روزها را روشن‌تر!
نوشتن، طعمِ توت‌فرنگی می‌دهد، یک‌جوری که نمی‌توانی توصیفش کنی، فقط باید مزه‌مزه‌اش کنی و لذّت ببری.
من هم احساس می‌کنم وقتی نمی‌نویسم، دنیایم مچاله می‌شود، مثل یک برگه‌یِ کاغذ که آدمی عصبانی توی مشتش مچاله کرده‌باشد. برای همین قلم را برمی‌دارم و روی سفیدی‌هایِ صافِ کاغذ، خط‌خطی‌هایِ معنادار می‌کنم. خط‌خطی‌هایم گاهی شبیه یک خانه‌اند که آدم‌هایِ آن دارند با هم حرف می‌زنند. گاهی شبیه یک جنگل که دختری دارد توی دلش تاب‌بازی می‌کند و باد می‌پیچد لایِ موهایِ خرمایی‌اش. گاهی از کارخانه‌ای حرف می‌زنند که محصولش اسب‌هایِ تک‌شاخ است. مشتری‌ها می‌آیند دَمِ درِ کارخانه، هرکدام از همان خطِ تولید یک اسبِ شاخدار تحویل می‌گیرند، سوارش می‌شوند و می‌روند توی دلِ آسمان‌.
این‌ها را که می‌نویسم کاغذ دنیایم یواش‌یواش صاف‌تر می‌شود و آدمِ عصبانی، آرام‌تر. اتاقِ خانه‌‌مان بزرگ‌تر، غذاها خوشمزه‌تر، هوا آفتابی‌تر و روزها روشن‌تر می‌شوند.

من این‌ را هیچ‌وقت به کسی نگفته‌ام امّا حالا می‌خواهم به شما بگویم؛ فقط لطفاً بین خودمان بماند. گوش‌هایتان را بیاورید جلو:

“نوشتن، کیمیاست!”

“ملیحه حکیم”