برای رهایی از ننوشتن، محرک‌ها به کمک می‌آیند

 

خیلی‌ها دوست دارند بنویسند، با کلمات عشق‌ورزی کنند و گفت‌وشنید. و حس می‌کنند این کار حالشان را جا می‌آورد. اما یک چیز ناشناس، یک «نکن» ناپیدا انگار بهشان زور می‌گوید و قلم را می‌گذارند بر زمین، یا حتا به سمت برداشتنش نمی‌روند.

و این اتفاق، چه بسیار واقعیت دارد. و کیست که چنین میلی داشته و این ماجرا به سرش نیامده باشد؟

یکی از مهم‌ترین موانع کشف‌شده در راه نوشتن، یا بگوییم: یکی از عوامل اصلی «ننوشتن»، اتصال مستمر و مطلق درون ماست به زندگی روزمره و کار و بارش.

اما خبر خوب این است که این گره، بازشدنی است. آن هم نه با دندان، که با دست.

اگر پای عوامل خیلی گیج‌کننده و خاص و ضربه‌های هولناک و نادر روحی در میان نباشد، راه استفاده از محرک‌های عاطفی و تصویری (= هنری) به قول معروف بسیار خوب جواب می‌دهد.

دیدن یک فریم عکس یا تابلو هنرمندانه، شنیدن یک قطعه موسیقی خوب، خواندن چند سطر نثر یا شعری درجه بالا، ذهن را از حال و هوای روزمرگی و کارزدگی، فاصله می‌دهد و نوعی تنفس به حساب می‌آید. و کاری می‌کند که درونمان را شفاف‌تر ملاحظه کنیم و آن وقت عکسی از حال و احوال و روزگار خویش بر بوم کاغذ نقش زنیم.

مصطفا پورنجاتی

 

مطلب بعدی: دست هنرجوی پرتمرین