(با چالش انتخاب مسیر نویسندگی چگونه روبه‌رو می‌شویم؟ توضیحی به کمک تشبیه و نگاهی به رفتار مغز)

 

گاه ابهام شدید و گسترده‌ای در برخی علاقه‌مندان به نویسندگی هست مربوط به اینکه آیا بهتر است شعر کار کنند یا داستان یا یک قالب دیگر. شاید دیدن این تصویر برای شروع صحبت درباره‌ی این مشکل مناسب باشد و باعث شود درک تصویری و واضح‌تری از صورت مسئله داشته باشیم. این تصویر را دانیل نیومن از مؤسسه‌ی طراحی سنترال برای درک فرایند طراحی پیشنهاد کرده است.

اسم تصویر «پیچش طراحی» است. در یک طرفِ آن شلوغی و تراکم خطوط وجود دارد. نوعی بی‌نظمی آشکار و گوریدگی که با خط‌های درهم و برهم ایجاد شده. هر چه به سمت و سوی دیگر این تصویر برویم، خط‌ها از خاصیت شلوغی و شکستگی فاصله گرفته‌اند و در نهایت مواجهیم با یک خط صاف. این تصویر، نشان‌دهنده‌ی دو وضعیت ذهن است: هنگام ایده‌پردازی و هنگام تصمیم‌گیری نهایی. در میانه‌ی این دو وضعیت، یک روند و فرایند و حرکت مشاهده می‌شود. کسانی که دچار سرگشتگی و سرگیجه در قبال انتخاب قالب نویسندگی خود هستند، با بخش درهم و برهم این تصویر به‌خوبی ارتباط برقرار می‌کنند. به نظر می‌رسد آرزوی آن‌ها دستیابی به بخش خط صاف در این عکس باشد: خروجی از بلاتکلیفی.

در این یادداشت، قصد من درک بهتر این وضعیت ذهنیِ شلوغ و آشفته است با کمک یک تشبیه و اشاره‌ به عملکردهای معمولی و هرروزه‌ی مغزمان.

تشبیه انتخابی من برای این وضعیت مربوط است به زمان انتخاب و خرید لباس. شاید برای شما پیش آمده باشد که قبل از بازارگردی، مدلی در ذهنتان داشته‌اید و با تمام وجود تصمیمتان خرید آن بوده. مدلی که تنِ کسی دیده‌اید و به نظرتان برازنده و زیبا آمده یا صفحه‌ی اجتماعی یک فروشگاه به شما نشان داده. اما از لحظه‌ای که جلوی ویترین فلان مغازه در فلان پاساژ ایستادید، نظرتان عوض شد. با دیدن یک مدل خاص لباس، از انتخاب قبلی خود صرف نظر کردید و حالا می‌خواهید این مدل جدید را در اتاق پرو بپوشید. اگر این اتفاقِ تصادفی رخ نداده بود و چشم شما این ویترین را رد کرده بود، دنبال چیز دیگری می‌گشتید که تا پیش از لحظه‌ی ورود به پاساژ در ذهنتان بود.

برگردیم به شلوغی و ابهام نویسندگی در یک یا چند قالب خاص که هیچ فرقی با ماجرای انتخاب و پرو لباس ندارد. اگر هرگز لباس آن فروشگاه تازه را ندیده بودید، هیچ وقت جزو گزینه‌های شما قرار نمی‌گرفت. بیایید کمی جسورانه‌تر تخیل کنیم: تصور کنید هیچ نوع مدل لباسی را در زندگی خود ندیده بودیم؛ آن وقت هرگز نمی‌توانستیم به سؤالِ «چی بپوشم؟» جواب دهیم.

 

در مورد قالب نویسندگی ـ شبیه هر انتخاب دیگری ـ همین سؤال مطرح است: آیا مهم‌ترین و رایج‌ترین قالب‌های نویسندگی را دیده‌ام و آن‌ها را می‌شناسم؟

در همه‌ی موارد، مغز به همین صورت عمل می‌کند. یعنی برای تصمیم‌گیری، به اطلاعات پیشین خود رجوع می‌کند. مثلاً مدل لباسی را انتخاب می‌کند که قبلاً دیده و پسندیده.

*

چه بسا مواجه شدن با شیوه‌های متنوعِ نوشتن، به شما کمک کند راحت‌تر تصمیم بگیرید. شیوه‌هایی که به نام‌های مختلف «انواع ادبی»، «ساختارهای نویسندگی»، «ژانرها» و برخی نام‌های دیگر خوانده می‌شود. اگر نیما یوشیج با شعر مدرن و تصویرگرای جهان و با شیوه‌های نمایشنامه‌نویسی و قوّالی ایرانی آشنا نبود، هرگز نمی‌توانست متوجه شود به کدام طرز نوشتن علاقه دارد. اگر در روزگاری دور، مونتنی در قرن شانزدهم افکارش را به آن شکل یادداشت‌گونه ننوشته بود، هیچ وقت دیوید فاستر والاس در قرن بیستم متوجه نمی‌شد که دوست دارد جُستار (essay) بنویسد. پس آثار نویسندگان قبل از نیما و والاس، مثل دسته‌بندی‌های حاضر و آماده در مغز عمل کرد و به آن‌ها قدرت انتخاب بخشید.

 

مطالعه‌ی کوتاه و اجمالی‌ درباره‌ی اصلی‌ترین شاخه‌های نویسندگی خلاق، مثل شعر و داستان و فیلمنامه و مقاله و…، دایره‌ی وسیعی از امکانات و فرم‌های نگارش را در اختیارتان می‌گذارد. در این مطالعه‌ی کوتاه و اجمالی، قصدتان آشنایی باشد و چشیدن طعم این شیوه‌ها. هر یک را که بیشتر دوست داشتید، در اتاق پرو بپوشید؛ یعنی در آن قالب‌ها دست به آزمایش بزنید و بنویسید.

صادر کردن حکم صد در صد و مطلق، جای تحقیق دارد ولی به نظر می‌رسد نویسنده‌ای وجود نداشته باشد که در ابتدای راه نوشتن یا حداقل در بخش‌هایی از عمر ادبی ـ هنری خود، فضای ذهنش شبیه سمت درهم و برهم تصویر «پیچش طراحی» نشده باشد. اما هیچ نویسنده‌ی موفقی را نیز نمی‌شناسیم که برای همیشه در همین بخش از تصویر مانده باشد. نویسندگان موفق، روی خطوط این تصویر حرکت کرده‌اند تا زمانی که تصمیم به کار و تمرکز روی یکی دو شیوه، برایشان مثل روز روشن شده است.

 

 

مصطفا پورنجاتی

 

مطلب قبلی:  می خواهم نویسنده شوم؛ چه کنم؟

مطلب بعدی: چگونه استعداد نویسندگی خودرا کشف کنیم؟