حرفهایِ درِ گوشیمان یادت هست- همانها که دربارهیِ “نوشتن” گفتهبودم؟ اینکه واژهها چقدر عجیب و جادوییاند و حتّی اندازهیِ اتاقهایِ خانهمان هم دستشان است! اینکه بیهیچ سلاح و لشکری کلِّ دنیا را فتح کردهاند؟!
حالا فرض کن من معلّمم و تو دانشآموز کلاس! در را که باز میکنم سوار بر عصایِ جادوییام در لباسی بنفش جلوی تو ظاهر میشوم. بینیِ درازم را میخارانم و کلاهِ سیاهم را کمی جابهجا میکنم. نگاهی به شما میاندازم که هرکدامتان شبیه یک موجود عجیبوغریب شدهاید. یکی “آدم فضایی” است و آن یکی “پریِ دریایی”. وردی میخوانم و حرفهایم روی تختهیِ کلاس ظاهر میشوند:
“برایم بنویس تا بهحال چقدر با کلماتت جادو کردهای؟ چه چیزهایی را مثل یک کیمیاگر تبدیل به چیزهایِ بهتری کردهای با واژههایت؟
برایم از کیمیایِ کلمات، برایم از جادویِ واژهها بنویس!”
نگاهِ مرموزی به شما میاندازم و میبینم که دست به کار شدهاید.
همین است؛ نوشتن از “جادویِ کلمات”!
“ملیحه حکیم”

