خواندن داریم تا خواندن

آقای ولادیمیر ناباکُف در یکی از مقاله‌هایش به نام «خوانند‌ه‌ی خوب و نویسنده‌ی خوب»*، جوری درباره‌ی «خوانندگان خوب» حرف زده که آدم می‌مانَد رمان‌هایی که در دوره‌ی شباب خوانده بالاخره «خوانده‌شده» حساب کند یا نه. چون به حساب ایشان، یک اثر کلاسیک و درجه‌یک مثل «مادام بوواری» یا «غرور و تعصب» را فقط وقتی می‌توانی بگویی خوانده‌ای که آن را با قسمت بالای تخته‌ی پشتت مطالعه کرده و بارها مور مور شده باشی. در غیر این صورت مشغول هر کار دیگری بوده‌ای به جز خواندن.

دیده‌ام که می‌گویم: آن‌ها را که می‌گویند «گتسبی بزرگ» و آثار ماکسیم گورکی و شکسپیر را خوانده‌اند، جوری که انگار درباره‌ی آب‌تراش کردن پوست یک هندوانه صحبت می‌کنند. بعد که سرحساب می‌شوی، هر پانصد صفحه از این کتاب‌ها برای یکی دو شبشان است. مثلاً «جنایت و مکافات» را در عرض یک شب و نصفی تمام می‌کنند. در واقع با سرعتی در حد پرتاب گلوله.

بدبختی اینجاست که ده سال بعد وقتی می‌روند توی یک محفل به‌اصطلاح داستان، با گردن بلند می‌گویند فلان کتاب‌ها را خوانده‌ایم و در صورت حضار می‌نگرند. ناباکوف هم نیست به رویشان بیاورد: عزیز دل! سن داریم تا سن، درک داریم تا درک، خواندن داریم تا خواندن.

 

*مقاله‌ی ناباکوف را فرزانه طاهری ترجمه کرده و در انتهای کتاب «مسخ» اثر فرانتس کافکا منتشر شده است.

 

 

مصطفا پورنجاتی

 

مطلب قبلی: هویت نویسندگی من چیست؟

مطلب بعدی: خواندن داریم تا خواندن