تبدیل رنج به کلمه
زندگینامهی داستایفسکی، یک کارنامهی پر از شکست است. پُرِ از دست دادن عزیزان، تجربهی عجیبِ زندانی شدن و رفتن تا پای جوخهی اعدام و برگشتن، بدهکاری، نابلدیِ زندگی به سبک معمول و از همه بدتر، مزاجی عصبی و صرع که از کودکی با خود حمل میکرد و آن را بخشی از سرنوشت خود میدانست. او «ابله»، «جنایت و مکافات»، «برادران کارامازوف»، یادداشتهای زیرزمینی» و… همه را از خاکستر زبالهدانهای همین زندگی ساخت. گاه نویسندگی، از رابطهی نفَسبهنفَسی میگوید که رنج و آگاهی با هم دارند… .

کسی چه میداند. شاید تنها رنجِ ستودنی جهان، رنجیست که به کلمات ختم میشود.
مصطفا پورنجاتی
مطلب قبلی: خواندن داریم تا خواندن
مطلب بعدی: از سرکوب “خود”، متن در نمی آید.

