برای شما چه چیزی مهم است؟
چطور شفقت میتواند به نویسندگی پویا بینجامد.
نوشته: ماری آن مکسویینی
به انتخاب: نسرین شیریننیاز
ترجمه: مجموعهی نویسندگی خلاق
زبان زنده است. واژهی مکتوب علامتی سیاه در زمینهای سپید نیست که لَخت آنجا روی کاغذ افتاده باشد. واژه در تجربیات ناملموس انسان طنین میاندازد – در رنج، عشق، درد، خودکاوی، ازخودگذشتگی، بیتفاوتی، بخشندگی – و نیز به تجربیات انسان تجسم میبخشد. ادبیات به ورای داستانها میرود تا ناملموس را با ملموس در هم بیامیزد. اینکه چطور نویسنده چنین درآمیختنی را مدیریت میکند چیزی است که من بنمایه میخوانمش.
بنمایه مضمون نیست، بلکه میتواند پشتیبانی شکلدهنده برای مضمون باشد. تجربهی من این است که این پشتیبان – بنمایهی یک اثر – همانا شفقت است. برای نمونه، جستاری نوشتم که بیم بیاندازهی راوی را از رفتن به «مراسم بزرگداشت زندگی» پسر مردهی یکی از دوستانش بیان میکرد. راوی این اثر رویدادها و کارهایی را شرح میدهد که اضطراب حاد او را نمایان میکند. اما در پس این جزئیات، شفقت نویسنده نسبت به رنج راوی نهفته است. نویسنده، بی هیچ تلاشی برای تغییر تجربهی راوی، بی هیچ حس تمسخری نسبت به او یا شخصیتهای دیگر، با او همگام میشود. حتا اگر رفتار شخصیتی مضحک به چشم میآید، نویسنده هرگز آن رفتار را اصلاح نمی کند، به هیچ روی قضاوت نمیکند، و همواره همان نظارهگر مشفق مستقلی میماند که انسانیت لغزشپذیر شخصیتهای روی صفحه را درک میکند.
این است منظور من از بنمایه.
وقتی کار خودم را میخوانم و کار دیگران را، از خود میپرسم: آیا نویسنده نسبت به شخصیت روی صفحه شفقت دارد؟ آیا نویسنده از تاریخچهی زندگی، شرایط و زندگینامهی شخصیت چیزی میداند؟ آیا نویسنده درک میکند که این شخصیت چطور به نقطهی آغاز داستان رسیده است؟ آیا نویسنده اصلا به کشمکش درون شخصیت وارد شده است؟ در نوشته یی که راوی شخصی «من» است، آیا نویسنده تقلای این راوی را با درک کافی نسبت به ضعفها، ترسها، یا نقصهای او و بدون تلاش برای کنترل نتیجهی آنچه در حال رخ دادن است به تصویر کشیده است؟
بنمایه، نوشتن از شفقت نوشتن نیست؛ نوشتن با شفقت است، بهطوری که خواننده اصالت نویسنده را لمس کند.
من شفقت را با قدم گذاشتن به درون ذهنها و قلبها و زندگیهای مردمان آموختهام. بخشی از رسالت نویسنده توجه کردن و تشنهی درک کردن شرایط دیگران بودن است. اکتشافات مکتوب من میتواند بهواسطهی تخیلم صورت پذیرد یا مشاهداتم؛ اما باید رو به سوی همدلی باشد و از تمسخر، ریشخند و تحقیر به دور جنبهی دیگر بنمایه، در نظر گرفتن چیزهایی است که برایتان مهم است؛ که نقاط ارجاع* میخوانمش. برای نمونه، یکی از نقاط ارجاع وندل بری تکریم خلاقیت است. شفقت او برای زمین و هرآنکس که به سخاوت زمین وابستگی دارد به نوشتههایش اصالت میبخشد. این بنمایهی نوشتههای اوست.
این تمرین را انجام دهید تا دریابید چه چیز به نوشتههای شما اصالت میدهد: در مکانی آرام بنشینید، با چشم باز یا بسته، و قلم و کاغذی دم دست. ذهنتان را از هرگونه مشغولیت تهی کنید. به ضربان قلبتان گوش دهید – آرام، عمیق، سرشار از خرد. از خودتان بپرسید: چه چیز برایم مهم است؟ بگذارید پاسخ به شیوه و در زمان مناسب خودش پدیدار شود. چیزها، مفاهیم و افرادی را که در این دم آرامش به ذهنتان میآیند یادداشت کنید. یکی را برگزینید و ده دقیقه دربارهاش قلم بزنید.
آنچه برایتان مهم است همان نقطهی ارجاع شماست؛ جایی که ذات شفیقتان میتواند سر برآورد و شکوفا شود. با تمرین، این نقطهی ارجاع – همان «چیزی» که عمیقا برایتان مهم است – بنمایهای میشود که صدای نوشتههایتان از آن اصالت میگیرد.
نویسندگان متناسب با ترجیحاتشان در نوشتن ، هرکدام زبانی را انتخاب می کنند و کلمات را با سبک، ذوق هنری، و الهامات خود شکل میدهند. شما هم صدای منحصربهفرد خودتان را با بنمایه درآمیزید تا به واژههایتان روی صفحه حضوری زنده و پویا ببخشید.
* نقاط ارجاع موضوعات و مفاهیم اساسیای هستند که نوشتههای یک نویسنده از آنها سرچشمه میگیرند.

