چطور خلاقیت خود را افزایش دهیم؟
زینب شاهدی / مشاور روانشناسی – مجموعهی نویسندگی خلاق
خلاقیت همان چیزی است که برای آفرینش نیاز داریم؛ برای خلق موسیقی، هنر، ادبیات، و اختراعات تازه. خلاقیت معمولا زمانی پیدایش میشود که کمترین انتظار را داریم. ممکن است مدتها منتظر بنشینیم که ایدهی خلاقانهای پیدا کنیم اما خبری از خلاقیت نباشد، و درست در همان زمان که کاملا ناامید شدهایم سروکلهی آن ایده پیدا شود و غافلگیرمان کند.
خلاقیت مثل یک آهوی گریزپا است که نمیتوانیم او را رام کنیم تا ما را اطاعت کند. و چه بهتر که نمیتوانیم! چون خلاقیت رامشده دیگر خلاقیت نیست. آهوی گریزپا نیست. شاید گوسفندی باشد که فقط علف میخورد. خلاقیت رامشده نیرویی بیخاصیت و بیرمق است که به کارمان نمیآید.
برای بعضیها، خلاقیت به خرج دادن در هر کاری یا در بعضی از کارها زیاد سخت نیست؛ انگار ایدهها را توی آستینشان آماده دارند و هروقت لازم شد دست میکنند و یکی را درمیآورند. خلاقیت اینها انگار تمامی ندارد. اما برای بعضیهای دیگر (مثل خود من!) خلاقیت داشتن مثل کوه کندن است. هرکار کنی نمیشود. چرا اینطور است؟ و آدمهایی مثل من باید چه کار کنند تا آنها هم بتوانند از موهبت خلاقیت بهرهمند شوند؟
اینجا میخواهم راهش را به شما نشان بدهم.
خلاقیت داشتن بهطور کلی به این معنی است که چیزی را بگیرید و به چیز تازهای تبدیلش کنید. مثلا ممکن است وسیلهای داشته باشید و به وسیلهی دیگری تبدیلش کنید. یا استفادهی تازهای از ابزاری که در اختیار دارید کشف کنید. خلاقیت میتواند به این معنا باشد که با ایدهها هم همین کار را بکنید. پس اگر میخواهید بنویسید، میتوانید ایدهای را بگیرید و خودتان به ایدهی تازهای تبدیلش کنید.
پس اگر اینطور است، برای افزایش خلاقیت باید به منبع بزرگی از مواد اولیه دسترسی داشته باشید. چطور؟ مثلا اگر بخواهید دستگاه جدیدی برای انجام کارهایتان بسازید، باید چند عنصر اولیه داشته باشید که آنها را با هم ترکیب کنید و دستگاهی بسازید که کار میکند. هرقدر ذخیرهی مواد اولیهی شما بیشتر باشد، ساختن آن دستگاه آسانتر و کاملتر و خلاقانهتر میشود. مثلا شاید یک دستگاه به انواع پیچ و مهره، اهرم، میله، چرخ، فنر، دسته و چیزهای دیگر نیاز داشته باشد. دستتان که پر باشد، هرچه لازم داشته باشید در اختیار خواهید داشت.
دربارهی ایدهها هم همین است. اگر میخواهید نویسندهی خوبی شوید، باید زیاد خوانده باشید. حتا باید زیاد اهل هنر و ادب و موسیقی و فیلم و داستان و علم و چیزهای دیگر باشید. هرچه بیشتر ورودیهای خلاقانه به ذهنتان فرستاده باشید، از آن طرف خروجیهای خلاقانهی بیشتری قابل تولید است. پس، خودتان را در موضوع موردعلاقهتان غرق کنید. نمایشگاه بروید، اینترنت را جستوجود کنید، حرفهای آدمها را بشنوید، عکس ببینید، فیلم تماشا کنید و هر چیزی را که به موضوعتان مرتبط است از دست ندهید. و بعد، افزایش خلاقیت را به ذهنتان بسپارید!
در این فرایند اتفاقی که میافتد این است که شما کارهای خلاقانهی دیگران را در خود جذب میکنید. وقتی خودتان را در کارهای دیگران غرق میکنید ناخودآگاه شما ایدهها و خلاقیتهای آنها را به خود جذب میکند، از آنها استقبال میکند و برای تولید خلاقیت انگیزه پیدا میکند.
جذب کردن خلاقیت دیگران باعث میشود دید شما نسبت به جهان بازتر شود و جوانهی خلاقیت در وجودتان شکوفا شود. در واقع مثل این است که شما بذر خلاقیت را در ذهنتان میکارید و مدام آبیاریاش میکنید. و دیر یا زود خواهید دید که این بذر سر از خاک بیرون میآورد و حتا بدون اینکه شما حواستان باشد، خلاقیت را به زندگیتان جاری میکند. تا زمانی که ورودی خلاقیت به ذهنتان جریان دارد، دریافت خروجی هم امکانپذیر است.
نکتهای که در اینجا اهمیت دارد این است که بهتر است خلاقیت را به سبک و سیاق خودتان پیاده کنید. خلاقیت اگرچه با نگاه کردن و تقلید از دیگران شروع میشود، اما در نهایت باید راه خودتان را در آن پیدا کنید. شاید خلاقیت شما در سرودن شعر باشد، یا تعریف کردن داستان زندگی خودتان، یا نوشتن از زبان یک گیاه، حیوان، یا وسیلهای در خانه. شاید بخواهید سبک جدیدی از نویسندگی را در پیش بگیرید و چیزهایی که در ذهنتان است را به شیوهای تازه برای دیگران بیان کنید. مثلا یک سبک ترکیبی.
ذهن شما این قابلیت شگفتانگیز را هم دارد که ایدهها را بگیرد و آنها را با هم ترکیب کند. و در نتیجه مفاهیم تازهای خلق کند. چون شما با جذب خلاقیت دیگران مواد خام کافی را در اختیارش گذاشتهاید، او هم میتواند ترکیبهای خلاقانهتری به شما بدهد.
بیدار کردن خلاقیت خفته
خب، اگر همه این کارها را کردید و باز هم ایدهی خلاقانهای پدیدار نشد چطور؟
برای اینکه خلاقیت را وارد زندگی و نوشتههایتان کنید، علاوه بر اینکه لازم است مواد خام کافی در اختیار نیروی خلاقیتتان بگذارید، باید راهی پیدا کنید تا خلاقیتی را که در اعماق درونتان خوابیده بیدار کنید. گاهی اوقات ما نمیتوانیم خلاقیت درونمان را ابراز کنیم چون:
• برای ابراز کردن ایدههای تازه و جدید اعتمادبنفس کافی نداریم.
• از بیان کردن حرفهای تازه یا آفرینش سبکهای جدید میترسیم.
• ایدههایی که در ذهن خودمان هستند را بیارزش میدانیم.
• به خلاقیت خودمان باور نداریم.
اولین کاری که باید بکنید این است که باور داشته باشید شما سرچشمهی خلاقیت هستید. هر کدام از ما انسانها در درونمان چشمهای از خلاقیت داریم که باید جاری شود اما گاهی جلوی جاری شدنش را میگیریم. برای اینکه خلاقیتتان آزادانه جاری شود و راهش را به ذهن هشیارتان باز کند باید موانع را از سر راهش بردارید.
وقتی اولین مانع، یعنی باور نداشتن به خلاقیت خودتان، را از میان برداشتید، سراغ موانع دیگر بروید. به من بگویید چرا از ابراز کردن ایدههای تازه یا نوشتن آنچه در ذهنتان هست میترسید؟ آیا قضاوت افراد خاصی شما را میترساند؟ آیا قبلا این کار را کردهاید و کسی شما را مسخره کرده و یا برخورد بیتفاوت و ناامیدکنندهای با ایدههای تازهی شما داشته؟
تمرین برای افزایش خلاقیت
- بالا بردن اعتمادبنفس میتواند راهی برای برداشتن این موانع از سر راه خلاقیت شما باشد. برای اینکه به خودتان اعتماد پیدا کنید، لیستی از توانمندیهایتان و کارهایی که با موفقیت انجامشان دادهاید تهیه کنید و هر روز چیزی به این لیست بیفزایید. کارهای خیلی ساده مثل مهارت در دوچرخهسواری یا دوست پیدا کردن یا پختن نان هم جزو مهارتهای شما بهشمار میروند. پس چیزی را از قلم نیندازید.
انجام دادن این تمرین کمک میکند از درون به توانمند بودن خودتان باور پیدا کنید و کمکم ذهن ناهشیار شما ترس را کنار میگذارد و ایدههایش را به شما میگوید.
- تمرین دیگر این است که برای خودتان بنویسید. وقتی قلم به دست میگیرید و شروع به نوشتن میکنید، به این فکر کنید که این نوشته را قرار نیست هیچکسی جز خود شما بخواند. با این کار، ذهن ناهشیارتان دیگر از قضاوتهای احتمالی دیگران نمیترسد و میتواند آزادانهتر عمل کند.
پس از انجام این تمرین، نوشتههایتان را بخوانید و اگر حس کردید دوست دارید بخشی از آن را به یکی از دوستان یا اعضای خانواده که بیشتر از همه با او راحت هستید و به او اعتماد دارید نشان بدهید، همین کار را بکنید. کسی را انتخاب کنید که معمولا به شما و توانمندیهایتان باور دارد و از شما تعریف میکند. اما در همین حال، از انتقاد شنیدن هم نترسید. انتقاد یک هدیه است که دیگران به شما میدهند تا بدانید باید چه کار کنید که اثرتان چیز بهتری از آب دربیاید. مطمئن باشید با تمرین هر روز بهتر و بهتر میشوید و تحسینهای بیشتری دریافت میکنید.
- تمرین بعدی به کم کردن ترستان از الگوبرداری و تقلید مربوط است. درست است که شما نباید ایدههای دیگران را بدزدید، اما میتوانید از آنها برای شکل دادن ایدههای جدید استفاده کنید. یعنی همان مواد خام اولیه. اگر تازهکار هستید، اشکالی ندارد که در نوشتههایتان از سبک کسی که محبوبتان است استفاده کنید و با تقلید کردن، عضلان ذهنی نویسندگیتان را پرورش دهید. حتما قرار نیست این تقلیدها را منتشر کنید. اینها فقط ترکیباتی هستند که میتوانند در شکل دادن سبک و سیاق نویسندگی خودتان کمکتان کنند.
این تمرین از این جهت مهم است که شما را از ناامیدی در نتیجهی پیدا نکردن ایدههای تازه دور نگه میدارد. بسیاری از افرادی که زیاد مطالعه میکنند موقع نوشتن دچار ناامیدی میشوند، چون معتقدند همهی ایدهها را دیگران کشف و استفاده کردهاند و دیگر ایدهای برای آنها نمانده است.
یادتان باشد: جهان به این بزرگی فقط از سه عنصر اصلی ساخته شده است: پروتون، نوترون و الکترون. به جهان نگاه کنید. این همه تنوع و گوناگونی فقط با ترکیبهای مختلف این سه عنصر ساده درست شده است. شگفتانگیز نیست؟ دنیای رنگها هم همین است. حتما سه رنگ اصلی را میشناسید: زرد، قرمز و آبی. تمام رنگهای دیگر از ترکیبات مختلف این سه رنگ ساخته شدهاند. در موسیقی هم همینطور:
پس حتما برای شما هم راه برای ایجاد ترکیبهای متنوع و تازه از عناصر اولیه باز است.
- اما یک تمرین خیلی سادهتر و احتمالا اثربخشتر، باز کردن راه ایدهها با بارش فکری است. خیلی وقتها دلیل بسته بودن جریان خلاقیت ذهن ما این است که ما به خلاقیت به خرج دادن عادت نکردهایم. خلاقیت داشتن تمرین میخواهد. مثل راهی است در دل جنگل که قبلا کسی از آن عبور نکرده باشد. اما همینکه چند بار از آن عبور کنید، راه بازتر میشود و عبور و مرور از آن آسانتر.
یک برگه بردارید و موضوع موردنظرتان را وسط آن بنویسید. بعد، هر واژهی دیگری که دربارهی آن موضوع به ذهنتان میرسد اطرافش بنویسید. در مرحلهی بعد، واژههای مرتبط با هرکدام از این کلمات را بنویسید. و همینطور ادامه بدهید تا صفحه پر شود. مهم نیست واژههایی که به ذهنتان میرسد به واژهی اصلی ارتباط مستقیم داشته باشد یا نه. و مهم نیست مسخره باشد یا نه. شما فقط دارید بارش فکری میکنید. این کار کمک میکند ذهنتان باز شود و مفاهیم بسیار زیادی دربارهی موضوع مورد نظرتان به ذهنتان راه پیدا کند. شاید پس از این تمرین حس کنید ایدههای قشنگی دارد در ذهنتان شکل میگیرد و میخواهید آنها را بنویسید!
هرچه تمرینها و تکنیکهای افزایش خلاقیت را بیشتر انجام دهید خلاقیت خودجوش شما بیشتر میشود. و بیشتر میتوانید بدون اینکه زیاد فکر کنید و به خودتان زحمت بدهید دستکم یکی دو ایدهی خلاقانه در آستینتان داشته باشید.
با این تمرینها مسیرهای عصبی لازم برای جذب، تغییر و ترکیب ایدههای جدیدی که به آن بر میخورید در مغزتان ایجاد میشود و در نتیجه میتوانید خلاقیتهای تازهتان را با سرعت بیشتری از ذهن ناخودآگاه به ذهن هشیارتان بیاورید.
وقتی ذهنتان بالاخره با شما هماهنگ شد و سرچشمهی خلاقیتتان جریان پیدا کرد، از ذهن ناهشیارتان تشکر کنید. او را تحسین کنید که این ترکیبها و ایدههای نوآورانه را برای شما خلق کرده است، و به او بگویید که منتظر کارهای خیلی بیشتری هستید. همچنین، به او قول بدهید که همهی تلاشتان را میکنید تا فکرهای نو، ایدههای تازه، حسهای جدید، صداها، نورها، رنگها، آدمها و هر پدیدهی دیگری را که نیاز داشته باشد در اختیارش میگذارید تا از آن برای افزایش خلاقیتتان استفاده کند.

