جستار شخصی چیست و چگونه عمل می کند؟
“اگر جستار همان اقدام به جستجو باشد – آزمودن بختی برای یافتن و نه چیزی مسلّم، نه قطعی: چیزی باشد که مولف بر اساس تجربهی شخصی و دیدگاه ذهنی خودش بدان مبادرت ورزیده – ممکن است به نظر برسد عصر ما به لحاظ جستاری، دورانی طلایی است.”
جاناتان فرنزن، گویندهی جملات بالا و از برترین جستارنویسهای این دوران، جستار شخصی را جستار محض میداند. خردهروایتی شخصی از دیدگاه ذهنی ِراوی، جایی که هم چیزهایی را به خواننده نشان میدهیم و هم چیزهایی را مستقیم میگوییم. چیزهایی که نوشتن از آنها وادارمان میکند موقعیت خودمان را نسبت به آن موضوع بسنجیم. مثل وقتی که نصفهشب از خواب بیدار میشویم و اتفاق عادی را که در طول روز برایمان افتاده بیجهت مرور میکنیم؛ این اتفاق عادی میتواند یک بگو مگوی ساده، یک حرکت ناگهانی، یک اخم یا لبخند بیموقع از دوست، همسر یا شریکمان باشد! و درست در لحظهای که دوباره میخواهیم به خواب برویم، در همان لحظه احتمالاً میفهمیم که در دوستی یا ازدواجمان تنهاییم یا شراکتمان یک ایرادی دارد!
اگر ادامه بدهیم شاید سوالهای دیگری در ذهنمان شکل بگیرد که جوابی نداشته باشد یا جوابهای عجیبی برای سوالهایی که قبلاً داشتیم پیدا کنیم. شاید هم فقط دوباره بخوابیم. اما اگر خوابمان نبرد چی؟
اگر این لحظهی احتمالی فهم حقیقت از درون اتفاقی ساده کِش آمد و تا صبح سوالها بزرگتر شدند تا جایی که در طول آن روز و روزهای بعدش ذهن ما را وسط امور روزمره مدام گیر انداختند چه؟
وقتی ذهن چنین اخطار واضحی برای مکث کردن به ما میدهد باید چه کار کنیم؟
یکی از بهترین راهها برای مکث کردن و روبهرو شدن با سوالهای بزرگتری که سراغمان میآید نوشتن جستار شخصی است.
جستار شخصی مثل یک سفر درونی عمل میکند. سفر به درون داستانی که در اعماق ما پنهان شده و نوشتن آن در فرم جستار بخشهایی از هویت ما را مثل یک نقشه ترسیم میکند. در این توقف آگاهانهی امور سفر میکنیم تا داستانمان را، خودمان را در برابر یک موضوع دوباره تعریف کنیم. در این سفر چیزی از ما که به سوال یا جواب یا داستان بزرگتری متصل است امکان تبدیل شدن به کلمات را پیدا میکند.
وقتی جستار شخصی مینویسیم به فکرها و احساساتی تجسم میبخشیم که تا قبل از آن فقط به شکل مبهمی میدانستیم درون ما وجود دارند. در واقع نوشتن جستار شخصی به ادراک ما از داستانمان شکل و صدا میدهد.
و داستان ما که مثل آتشی درونمان را سوزانده، داستان ما که مثل تختهسنگی درون ما سنگینی میکند، داستان ما کوچک و عادی یا عجیب و غیرقابل باور وقتی تبدیل به کلمات میشود میتواند نور کوچکی به راه نفر بعدی بتاباند.
در واقع جستار شخصی یکی از بهترین راهها برای تبدیل این داستان به کلمات است. راهی همدلانه و هوشیارانه برای به اشتراک گذاشتن تجربهی خودمان و نسبت آن با جهان برای نفر بعدی.
و اگر ما در عصر طلایی جستار زندگی میکنیم، اگر بیخوابیهای شبانه داریم و درونمان چیزی هست که در جهان متراکم و آشفتهی امروز فرصت باقی ماندن در ذهن آدمها را ندارد، شاید نوشتن جستار شخصی همان فرصتی باشد که این “خود” را در برابر چشم دیگران قرار میدهد تا به سطحی عمیق از تجربهی انسانی دست پیدا کند.
نسرین شیرین نیاز




